اونیکه قدش به عشق نمیرسه غرورتم بگذاری زیرپاش بازهم بهش نمیرسه ... !!!
روزی یک مردثروتمند،پسربچۀ کوچکش رابه ده بردتابه اونشان دهدمردمی که درآنجازندگی می کنند،چقدرفقیرهستند.آن دویک شبانه روزدرخانۀ محقریک روستایی مهمان بودند.
درراه بازگشت ودرپایان سفر،مردازپسرش پرسید:نظرت درموردمسافرتمان چه بود؟
پسرپاسخ داد:عالی بودپدر!
پدرپرسیدآیابه زندگی آنهاتوجه کردی؟
پسرپاسخ داد:بله پدر!
پدرپرسید:چه چیزی ازاین سفریادگرفتی؟
پسرکمی اندیشیدوبعدبه آرامی گفت:فهمیدم که مادرخانه یک سگ داریم وآنهاچهارتا. مادرحیاتمان یک فواره داریم وآنهارودخانه ای دارندکه نهایت ندارد.
مادرحیاتمان فانوسهای تزیینی داریم وآنهاستارگان رادارند.
حیاط مابه دیوارهایش محدودمی شوداماباغ آنهابی انتهاست!
باشنیدن حرفهای پسر،زبان مردبندآمده بود.بعدپسربچه اضافه کرد:
متشکرم پدر،توبه من نشان دادی که ماچقدرفقیرهستیم!

باعرض سلام وخیرمقدم خدمت شمابازدیدکننده گرامی، امیدواریم دراین وبلاگ دقایقی خوب،خوش ومفیدی راسپری كنید.این وبلاگ به صورت تریبونی آزاد،درصددارائه مطالب آموزشی- تحلیلی-خبری-انتقادی-داستان-طنزودرج تبلیغات جهت آگاهی شماعزیزان شروع به كاركرده است.لازم به ذکراست که شعاراین وبلاگ براین اساس است که:
"نبین كی میگه،ببین چی میگه"
لذاعذراین وبلاگ رابه دلیل عدم درج وذکرمنبع پذیراباشید.
نظرات،پیشنهادات وانتقادات شما،باعث بهبودوارتقاءسطح كیفی وكمی این وبلاگ خواهدشدونیزاین نظرات درج شده درهر پست توسط شماعزیزان،علاوه برنماینگر بودن لطف شما،نشانگرشخصیت نیك شما می باشد.
مسئولیت هرمطلب نوشته شده دراین وبلاگ باشخص نویسنده است وسایرفعالان ونویسندگان دراین وبلاگ هیچگونه مسئولیتی رانسبت به مطالب سایرین ندارند.(حتی مدیر)
مجموعهEast Seven Visionآرزوی توفیق روزافزون برای یكایك همراهان رادارد.